تفاوت حوزه ی دید در زنان و مردان
نویسنده : مسعود - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۸
 

 

خوب امروز بر حسب بیکاری و بی موضوعی خواهیم پرداخت (پا خواهیم گذاشت) به مقوله­ای بسیار مهم که امروزه دامان (!!!) جوانان مارا گرفته و حتی باعث گمراهی جوانان ما شده است. این مقوله تحت عنوان تفاوت حوزه­ی دید در زنان و مردان بیان می­شود و از شما می­خوام که در این زمینه مرا همراهی بفرمایید.

زنان حوزه­ی دید 180 درجه دارن (میگی نه؟... پس گوش کن تا روشنت کنم!!!). برای دیدن یک سوژه نیازی به چرخاندن سر به اطراف ندارند. در صورتی که مردان حوزه ی دید تونلی بوده و برای دیدن همان سوژه نیاز به چرخاندن سر دارند.

اگه به آمار نحوه­ی تصادف اتومبیل در زنان توجه کنین می­بینین که تایید کننده­ی این موضوعه. در اغلب تصادفاتی که زنان راننده بودند، اتومبیل از جلو یا عقب تصادف کرده، در صورتی که تصادف مردان از پهلو می باشد (البته این نکته رو هم بگم که همیشه در هر تصادفی پایه یک زن در میان است). این به علت همان پیشینه­ی میلیونها ساله­ست. زمانی که یک زن از فرزندش مراقبت می­کرده ناگریز بوده تمام جهات اطراف کودک را مدنظر داشته باشه تا خطری فرزندش را تهدید نکنه و در همان حال مشغول غذاپختن، تلفن صحبت کردن با کبری خانم، حل جدول روزنامه خراسان، تماشای ماهواره و ... نیز بوده. همین امر باعث شده حوزه­ی دید وسیعی داشته باشه و امروز برای پیدا کردن یک دوست در مهمانی مجبور به چرخاندن مداوم سر نباشه اما مرد این توانایی را نداره.

دید مرد تونلی است به همین علت به هنگام رانندگی از دویست کیلومتری (!!!) به راحتی پمپ بنزین را پیدا می­کند اما  نمی­تواند لنگه­ی جورابش رو در گنجه­ی لباس­هایش پیدا کنه. این دلیل بر بی توجهی مرد نیست، نسل مردها به علت تفاوت در ساختار مغز، قادر به انجام این عمل نیست همان گونه که یک زن در یافتن آدرس یک مکان از رو نقشه دچار مشکل    می­شود چون دید طولی ندارد.

حالا با این نظریه­هایی که گفتم نمی­دونم چرا میگن پسرا چشاشون هیضه؟ یه بار دیگه سوال رو به شما میگم شما هم نظر بذارین جوابو به من بگین. چرا بهشون میگن چش چرون؟ درحالی که این واسه خانم ها کاری بس عبث است. منتظر نظراتتون هستم.  همین الان نظر بذارین. نمی­دونم می­دونین یا نه ولی حتی سر کلاسای دانشگاه، خانم هایی که ردیفای جلو می­شینن با یه چرخوندن 180 درجه­ای سر میتونن 360 درجه­ی کلاس رو ساپرت کنن. میگی نه برو از خودشون بپرس!!!

من که اینجا سنگ خودمو به سینه نمیزنم که، من که دنبال قدرت و ثروت نیستم که بتونم 360 درجه رو راحت ساپرت کنم آخه میدونی چجوریه ( ... ) فکر کنم این طوری باشه که وقتی چشاشون ثابته (رو به جلو) با حرکت سر 180 درجه راحت ثبت میشه ولی وقتی چشماشون رو به چپ و راست حرکت میدن دوتا 90 درجه­ی دیگه هم اضافه میشه. وقتی سرشون در حالت 0 درجه قرار داره با حرکت چشم­ها به سمت راست 90 درجه­ی پشت سر سمت راست رو راحت ساپرت می­کنن و هنگامی که سر در زاویه­ی 180 درجه قرار داره با حرکت چشم­ها به سمت چپ 90 درجه­ی پشت سر سمت چپ رو ساپرت می­نمایند.

البته اینو هم بگم که این مقوله، مقوله­ی بسیار پیچیده ایست و نیاز به تحقیقات و پژوهش­های فراوانی داره که این رو برعهده ی شما دانشجویان عزیز قرار می­دهم.

 

باشد که رستگار شویم.

 


 
 
 
نویسنده : مرتضی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
 

الان نیم ساعته فکر میکنم چی بنویسم.

گفتم بذار این اتاقی که کامپیوترم توشه رو واستون شرح بدم(منظور اتاقمه)!!!!

خوب اتاقه من سردترین اتاقه خونمونه چون از گرما بیزارم، تاریکترین هم هست چون نوره خورشید اصلا مستقیم بهش نمیتابه.

میزه کام:دوتا جوی استیک اینجاست مانیتور واسپیکر و پنج تا دی وی دی که نمیدونم ماله کدوم دوستمه، یه دفتر و خودکار هم که همیشه رو میزه،شارژر موبایلم ، موبایلم، بند موبایلم که خیلی...نیشخند

حالا خوده اتاق: یه کمد واسه کتابای منو داداشم که طبق معمول قفسه ی من از همه شلوغ تره،و از هیچ نظمه خاصی بهره نمیگره.نه اینکه من بی نظمم نه، هر کی میرسه یه وسیلشو میذاره اونجا.

سه تا صندلی، یه بالشت یه بخاری که به طرز عجیبی بابام رویه هوا معلق نگهش داشته که من همیشه مجذوبه این هنر معماریشم.

یه سطله آشغال که از صندلیم دوره و واسه همون از دور آشغالامو پرتاب میکنم به امیده اینکه  بره داخلش،نرفت هم مهم نیست بعد که بلند شدم واسه ناهار یا شام آشغالارو جمع میکنم.

چراغ مطالعمو داشتم فراموش میکردم... تنها کسیه که با من شبهایه امتحان بیدار میمونه، البته فکر کنم از من بیشتر کتاب میخونه آخه همیشه سرش تو کتابایه من بود وقتی که من میرفتم بیرون.واسه همین بهش حسودیم میشه ودیگه الان وقتی درس نمیخونم کتابامو میبندم که اون از من بیشتر نخونه،الان هم یه گوشه اتاق سرش رو به پایینه فکر کنم داره روزنامه میخونهقهقهه

کناره چراغ مطالعه کیف سی دی هامه  یه شونه هم هست که استفاده نمیشه نمیدونم واسه چی نگهش داشتیمنیشخند

بذار ببینم اونطرف چی هس بگم; یه لامپ کم مصرف هست که به دیوار تکیه داده اصلا روشنش نمیکنم ، لباسام کناره بخاریه همین روزاست که همشون بسوزن.

دره اتاق پشته سرمه ، یعنی درو باز کنی اولین چیزی که به چشمت میخوره مانیتوره، خودتونم که میدونین یه جوری نمیشه باهاش کنار اومد.

زیره پامم دوتا فرش دست بافه ،بابام اونارو وقتی نوجوون بوده بافته  واسه همین وقتی روشون راه میرم به بابام افتخار میکنم اون یه هنرمندهبغل

خیله خوب اتاقم تموم شد دیگه.

راستی خیلی وقته که تیکه کلامه جدید نساختمابرو دوستام در جریانن...

تویه فکرشم ،شاید با شروعه دانشگاه این مخه ماهم به کار بیوفتهنیشخند

بفرما نظـــــــــــــــــــــــــــر!!!چشمک


 
 
اعتراض به نمره از نوع دانشجویی
نویسنده : مسعود - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٤
 

استاد من، آقای من، عزیز من، بی نامووووس. بی شعوری که نمره ی منو کم دادی به این اعتراض گوش کن. یه دانشجوی بیست ساله این اعتراض رو واست فرستاده. من که اینجا سنگ خودمو به سینه نمی زنم. من که دنبال نمره نیستم که. من که نمی خوام 20 شم که. من فوق فوقش 19 بهم بدی قانعم. یه دانشجوی بیست ساله این اعتراض رو واست فرستاده. خو عوضی که نمره منو کم دادی ... کجا بودم؟؟! بی شرف، وطن فروش آشغالی که نمره ی منو کم میدی. این نمره ی منو ببین. نمره رو ببین. خاک تو سرت با این نمره دادنت... یه دانشجوی بیست ساله ایرانی این اعتراض رو واست فرستاده. با فکرش با قلمش با روح پاک ارونیش این اعتراض رو واست فرستاده. میخوام دقت کنی. جیگرطلا مگه تو قرار نبود بهم بیست بدی؟


 
 
آه ... خدایه من
نویسنده : مرتضی - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۳
 

گفتی که ما به درد هم نمی خوریم

                                          اما هرگز نفهمیدی

                                                   من تو را برای دردهایم نمی خواستم . . .


 
 
فقط بدو...(بدیو بدیو کن... .)
نویسنده : مرتضی - ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٩
 

دوستم یه سری حرف به من زد ...

مسعودو میگم، بهم میگفت از همه جلو بزن رفته بودم تو فکر،دیدم پشته یک کتاب رو میزم نوشته بود:

هر روز صبح  غزالی در آفریقا بیدار می شود

او نیک می داند که باید تند تر از سریعترین شیر

بدود و کشته نشود.

هر روز صبح شیری در آفریقا بیدار میشود

او نیک می داند که باید تندتر از سریعترین غزال

بدود تا از گرسنگی نمیرد.

مهم نیست که شیر هستید یا غزال بهتر است با طلوع خورشید دویدن را آغاز کنید.

                                                   "آنتونی رابینز"


 
 
 
نویسنده : مرتضی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٩
 

شنیدم مسعود دوباره برگشته

بالاخره زندگیم از یکنواختی دراومد، مردم از بس خنثی بودم

روزا تکراری شده

بذار برنامه رو بگم:

صبح ساعت ١٠ از خواب بیدار میشم، یه دوتا تک زنگو اس و ...

بعد میام یه قسمت قهوه تلخو مینگاهم ،

ناهارو صبحانه  با هم میزنم بعد ساعت ۴ میخوابم  ، ساعت هشت بیدار میشم ، یه فیلم سینمایی نگاه میکنم(زیر نویس واسه تقویت زبان) فیلم که تموم میشه میرم شام

بعد باز میام پایه کام یه قسمت قهوه تلخ دیگه بعد باز یه ساعت نتت ایمیلهارو چک میکنمو بعدشم خواب..

و روز از نو روزی از نو...

حالا به قوله مسعود اگه روزا تکراری شدن تو تکراری نباش

منم فردا میخوام برم یه چندتا سی دی آموزشی نرم افزار بگیرم کار کنم تا ببینیم چی میشه

مسعودم که برگشته          

                                            دلم واسه دانشگاه تنگ شده...ناراحت


 
 
اندر شناسایی بچه مثبت
نویسنده : مسعود - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

بچه مثبت قد متوسطی دارد با چشم های قهوه ای (گاهاً چشم روشن هم دیده شده است)

بچه مثبت فرق باز نمی کند، ژل نمی زند، هیچ وقت مدل تیفوسی و تن تنی و فشن . . .  را روی کله اش امتحان نکرده است موهایش را به یک طرف سر شانه می کند و می خواباند .

بچه مثبت پیراهن پارچه ای ساده می پوشد ، گاهی چهارخانه و راه راه، گاهی وقت ها که غلظت آلاینده خلافش بالا بزند، آستین کوتاه هم می پوشد. در بیشتر موارد شلوار پارچه ای راسته می پوشد، گاهی کتان و در موارد بسیار بسیار معدودی شلوار جین. او تا حالا شلوار هفت هشت جیب نپوشیده است .

کفش های بچه مثبت از همین کفش های چرمی مردانه است، گاهی هم کفش ورزشی می پوشد؛ اما نه در رنگ های عجیب و غریب. کمربند می بندد و ساعت بند چرمی. 

بچه مثبت کتاب می خواند. هفته ای یکی دو تا هم نشریه می خرد. گاهی وقت ها شعر می گوید یا داستان می نویسد.

 بچه مثبت خلاف نیست. پایش را از محله بیرون نمی گذارد. پاتوقش نه زیر چراغ برق است، نه سالن بدن سازی، نه کافی نت. خیلی که دست از پا خطا کند، می رود کتاب خانه یا ویدئو کلوپ.

کسی به بچه مثبت سیگار تعارف نمی کند، پیشنهادهای این چنینی را هم رد می کند. اصولاً اهل خلاف ملاف نیست.

 بچه مثبت گاهی عاشق می شود از همان اول هم به ازدواج فکر می کند. بلد نیست نامه عاشقانه بنویسد. بنابراین، از شعر زیاد استفاده می کند. معدل بچه مثبت الف است. جزوه هایش مرتب و همیشه توی کلاس ردیف اول می نشیند. بچه مثبت فکر می کند دو دره یعنی اتاقی که دو تا در داشته باشد.


 
 
ویژگی های ایرانی اصیل
نویسنده : محمد جواد جهانگیری - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
 

  در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

 

هیچکس سوار بر اسب نیست



هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید


 
در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.


  : این ادب اصلیمان است 

 نجابت

  قدرت

  احترام

 مهربانی

  خوشرویی
 

هم وطن ایرانی ،ایرانی اصیل بمان

 


 
 
عنوان نداریم!!!
نویسنده : مرتضی - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦
 

فصله امتحان که میاد استرس با خودش میاره ، استرس هم شوره ی سر میاره، اشتباه نکنین نیومدم که شامپو تبلیغ کنم، اومدم حال و هوایه دانشگاه تو ایام امتحانات رو بگم:

وقتی از دربهایه ورودی عبور کردی و وارد ساختمان دانشگاه شدی، سمت چپ رو که بنگری با اولین نگاه میفهمی که  مرد همیشه بیدار دانشگاه ، دانیال.ع  رو میگم، به خواب امتحانی رفته و در آکواریومش بسته شده.افسوس

سلف آقایان(به قول بعضی ها برادران) هم که همیشه بسته بوده مخصوصا حالا که ایامه امتحاناته یه سیم خاردار هم دورش کشیدن!!

اما خواهران; دره سلفشون که 24 ساعته بازه، آفتاب گیره، کسی هم جرئته بستن و پلمپ کردنه سلفشونو که نداره هیچ، کم کم دارن سرویسه بهداشتی آقایان(برادران) رو هم میگیرن.

من با این همه سفرهایه داخلی و خارجی که رفتم و میخوام برم هیج جایه دنیا ندیدم که سرویس بهداشتی هم مخلوط باشه .... همون مختلط باشه.نیشخند آقایونه متعصب کجایند!!؟ بابا بعضی ها معذبن!!!!!

سمت راستت رو که بنگری... ولش کنین سمت راست رو زیاد چرخ نمیزنم، خیلی کم میرم اونطرف.... . . . در جریانین که!!!؟

بعد از نشون دادن کارت دانشجویی و کارت ورود به جلسه و ... از پله ها که میرم بالا اولین چیزی که توجهم رو جلب میکنه فاصله ی صندلیها از هم و محل استقرار مراقبه!!!! آخه دو اصل مهم در تقلب بشمار میرن شیطان همه دارن بغل دستیشون رو دید میزنن که کی هست، چقدر خونده، و اینکه میشه از رو دستش نگاه کرد یا نه؟

وقتی که رسیدی به صندلیت و نشستی چند حالت داره:

  • صندلی کناریت خونده، تو نخوندی
  • کناریت خونده، نمیرسونه
  • خونده، میرسونه
  • نخونده، میرسونه
  • نخونده، نمیرسونه
  • تو خوندی، کناریت نخونده
  • خوندی، نمیرسونی
  • خوندی، میرسونی
  • نخوندی، میرسونی
  • نخوندی، نمیرسونی
  • تو میرسونی، کناریت نمیگیره
  • کناریت میرسونه، تو نمیگیری
  • هر دوتاتون با هم میرسونین
  • هیچ کدومتون نمیرسونه
  • اصلا صندلی کناریت خالیه
  • کناریت مراقبه
  • و ...

تازه اگه وسطه دو تا صندلی باشی که حالاتش زیاد تر میشه و بعنوان تمرین به دانشجو واگذار میشود.یول

امتحانتو که دادی میای طبقه پایین و میبینی که یه گروه دارن درس میخونن، یه گروه دارن میخندن، یه گروه دارن میگرین

 یه گروه هم خنثی مثه من...

یه گروه هم میرن خونشون باز هم مثه من...

یه گروه هم وبلاگهاشونو آپ میکنن باز هم مثه من ...

یه گروه هم واسه وبلاگها شاخ و شونه میکشن مثه  ... .چشمک

 


 
 
بانجی جامپینگ...
نویسنده : مرتضی - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
 

تا بحال ذهنتون رو تونستین خالی کنین!؟

اگه نه که من بهتون ورزش بانجی جامپینگ رو توصیه میکنم،یه ورزشه که به پاهات یه کش میبندی بعد از ارتفاعه بلند میپری پایین و بعدش میای بالا.

جالبه بدونین اولین بار هیچوقت خودتون نمیتونین بپرین  پس واسه همین شما رو هل میدن پایین.

                                                       سقوط آزاد... .

     خوش بحالش...

یه بار امتحانش کردم،واقعا ذهنت خالی میشه به هیچی نمیتونی فکر کنی داری سقوط میکنی و زمین بهت نزدیک میشه ، هیچی تو ذهنت نیست نه احساسه ترس نه هیجان ، تا دو دقیقه بعد سقوط به هیچی نمیتونی فکر کنی !!شاید باورتون نشه ولی وقتی که امتحان کنین میفهمین!!!!

البته اینی که من پریدم کش به پام وصل نبود واسه همون نتونستم به بالا برگردم نیشخند( از بالا پشته بومه خونمون افتادم) براستی که ذهنم خالی شد جاتون خالیابرو

اما بعدش تا دلت بخواد مشغله ی فکری داشتم آخه سقوطم خیلی آزاد بود دست و پا و کمرم حسابی درد گرفت شانس آووردم که نشکست... .

من که خیلی دوست دارم یه بار دیگه تجربش کنم،البته این بار با کش!! چشمک

تو فکر این بودم که یه طرح بدم به دانشگاه که یه باشگاه بانجی بزنیم!!!! واسه مکانش هم یه چیزایی در نظر دارم،

همون بالا پشته بوم ، یه دوربین مدار بسته هست که مثه دوشه آب میمونه، کشش رو به اون وصل میکنیم!!!

البته این طرح ممکنه توسطه بعضی از ب ها زیرآبش بخوره، آخه استاده زیرآب زنین یه بار یه جایی بودم که دیدم دارن مثه مرد زیرآبه ماها رو میزنن اونهم دونفری

"منظور از ماها بزرگترین گروه تویه دانشگاهه دیگه خودتون حدس بزنین."

 حالا دلیله مخالفتشون چی میتونه باشه:

چون بعد از سقوط همونطور که گفتم تا دو دقیقه ذهن خالیه و افرادی غیر از ب میتونن ازین فرصت استفاده کنن و علیه اونا طرف رو شستشویه مغزی بدن(هر چند تو دانشگاهه ما نیازی به این کار نیست)و این واسشون بد میشه.

اگه این طرح رو تو دانشگاه بزنن...

                                              خودم اولین نفری هستم که میپره.


 
 
← صفحه بعد